بخش ۲۶ - دلداري كردن و نواختن سليمان عليه‌السلام مر آن رسولان را

۳۷ بازديد


اي رسولان مي‌فرستمتان رسول
رد من بهتر شما را از قبول
پيش بلقيس آنچ ديديت از عجب
باز گوييد از بيابان ذهب
تا بداند كه به زر طامع نه‌ايم
ما زر از زرآفرين آورده‌ايم
آنك گر خواهد همه خاك زمين
سر به سر زر گردد و در ثمين
حق براي آن كند اي زرگزين
روز محشر اين زمين را نقره گين
فارغيم از زر كه ما بس پر فنيم
خاكيان را سر به سر زرين كنيم
از شما كي كديهٔ زر مي‌كنيم
ما شما را كيمياگر مي‌كنيم
ترك آن گيريد گر ملك سباست
كه برون آب و گل بس ملكهاست
تخته‌بندست آن كه تختش خوانده‌اي
صدر پنداري و بر در مانده‌اي
پادشاهي نيستت بر ريش خود
پادشاهي چون كني بر نيك و بد
بي‌مراد تو شود ريشت سپيد
شرم دار از ريش خود اي كژ اميد
مالك الملك است هر كش سر نهد
بي‌جهان خاك صد ملكش دهد
ليك ذوق سجده‌اي پيش خدا
خوشتر آيد از دو صد دولت ترا
پس بنالي كه نخواهم ملكها
ملك آن سجده مسلم كن مرا
پادشاهان جهان از بدرگي
بو نبردند از شراب بندگي
ورنه ادهم‌وار سرگردان و دنگ
ملك را برهم زدندي بي‌درنگ
ليك حق بهر ثبات اين جهان
مهرشان بنهاد بر چشم و دهان
تا شود شيرين بريشان تخت و تاج
كه ستانيم از جهانداران خراج
از خراج ار جمع آري زر چو ريگ
آخر آن از تو بماند مردريگ
همره جانت نگردد ملك و زر
زر بده سرمه ستان بهر نظر
تا ببيني كين جهان چاهيست تنگ
يوسفانه آن رسن آري به چنگ
تا بگويد چون ز چاه آيي به بام
جان كه يا بشراي هذا لي غلام
هست در چاه انعكاسات نظر
كمترين آنك نمايد سنگ زر
وقت بازي كودكان را ز اختلال
مي‌نمايد آن خزفها زر و مال
عارفانش كيمياگر گشته‌اند
تا كه شد كانها بر ايشان نژند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد