دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۰ ۴۳ بازديد
قصه گويم از سبا مشتاقوار
چون صبا آمد به سوي لالهزار
لاقت الاشباح يوم وصلها
عادت الاولاد صوب اصلها
امة العشق الخفي في الامم
مثل جود حوله لوم السقم
ذلة الارواح من اشباحها
عزة الاشباح من ارواحها
ايها العشاق السقيا لكم
انتم الباقون و البقيالكم
ايها السالون قوموا واعشقوا
ذاك ريح يوسف فاستنشقوا
منطقالطير سليماني بيا
بانگ هر مرغي كه آيد ميسرا
چون به مرغانت فرستادست حق
لحن هر مرغي بدادستت سبق
مرغ جبري را زبان جبر گو
مرغ پر اشكسته را از صبر گو
مرغ صابر را تو خوش دار و معاف
مرغ عنقا را بخوان اوصاف قاف
مر كبوتر را حذر فرما ز باز
باز را از حلم گو و احتراز
وان خفاشي را كه ماند او بينوا
ميكنش با نور جفت و آشنا
كبك جنگي را بياموزان تو صلح
مر خروسان را نما اشراط صبح
همچنان ميرو ز هدهد تا عقاب
ره نما والله اعلم بالصواب
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد