دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۰ ۳۴ بازديد
گفت عفريتي كه تختش را به فن
حاضر آرم تا تو زين مجلس شدن
گفت آصف من به اسم اعظمش
حاضر آرم پيش تو در يك دمش
گرچه عفريت اوستاد سحر بود
ليك آن از نفخ آصف رو نمود
حاضر آمد تخت بلقيس آن زمان
ليك ز آصف نه از فن عفريتيان
گفت حمدالله برين و صد چنين
كه بديدستم ز رب العالمين
پس نظر كرد آن سليمان سوي تخت
گفت آري گولگيري اي درخت
پيش چوب و پيش سنگ نقش كند
اي بسا گولان كه سرها مينهند
ساجد و مسجود از جان بيخبر
ديده از جان جنبشي واندك اثر
ديده در وقتي كه شد حيران و دنگ
كه سخن گفت و اشارت كرد سنگ
نرد خدمت چون بنا موضع بباخت
شير سنگين را شقي شيري شناخت
از كرم شير حقيقي كرد جود
استخواني سوي سگ انداخت زود
گفت گرچه نيست آن سگ بر قوام
ليك ما را استخوان لطفيست عام
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد