دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۰ ۳۶ بازديد
شاعري آورد شعري پيش شاه
بر اميد خلعت و اكرام و جاه
شاه مكرم بود فرمودش هزار
از زر سرخ و كرامات و نثار
پس وزيرش گفت كين اندك بود
ده هزارش هديه وا ده تا رود
از چنو شاعر نس از تو بحردست
ده هزاري كه بگفتم اندكست
فقه گفت آن شاه را و فلسفه
تا برآمد عشر خرمن از كفه
ده هزارش داد و خلعت درخورش
خانهٔ شكر و ثنا گشت آن سرش
پس تفحص كرد كين سعي كي بود
شاه را اهليت من كي نمود
پس بگفتندش فلانالدين وزير
آن حسن نام و حسن خلق و ضمير
در ثناي او يكي شعري دراز
بر نبشت و سوي خانه رفت باز
بيزبان و لب همان نعماي شاه
مدح شه ميكرد و خلعتهاي شاه
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد