دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۰ ۳۵ بازديد
هر صباحي چون سليمان آمدي
خاضع اندر مسجد اقصي شدي
نوگياهي رسته ديدي اندرو
پس بگفتي نام و نفع خود بگو
تو چه دارويي چيي نامت چيست
تو زيان كي و نفعت بر كيست
پس بگفتي هر گياهي فعل و نام
كه من آن را جانم و اين را حمام
من مرين را زهرم و او را شكر
نام من اينست بر لوح از قدر
پس طبيبان از سليمان زان گيا
عالم و دانا شدندي مقتدي
تا كتبهاي طبيبي ساختند
جسم را از رنج ميپرداختند
اين نجوم و طب وحي انبياست
عقل و حس را سوي بيسو ره كجاست
عقل جزوي عقل استخراج نيست
جز پذيراي فن و محتاج نيست
قابل تعليم و فهمست اين خرد
ليك صاحب وحي تعليمش دهد
جمله حرفتها يقين از وحي بود
اول او ليك عقل آن را فزود
هيچ حرفت را ببين كين عقل ما
تاند او آموختن بياوستا
گرچه اندر مكر موياشكاف بد
هيچ پيشه رام بياستا نشد
دانش پيشه ازين عقل ار بدي
پيشهٔ بياوستا حاصل شدي
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد