بخش ۵۳ - بيان آنك حصول علم و مال و جاه بدگوهران را فضيحت اوست

۳۴ بازديد


بدگهر را علم و فن آموختن
دادن تيغي به دست راه‌زن
تيغ دادن در كف زنگي مست
به كه آيد علم ناكس را به دست
علم و مال و منصب و جاه و قران
فتنه آمد در كف بدگوهران
پس غزا زين فرض شد بر مؤمنان
تا ستانند از كف مجنون سنان
جان او مجنون تنش شمشير او
واستان شمشير را زان زشت‌خو
آنچ منصب مي‌كند با جاهلان
از فضيحت كي كند صد ارسلان
عيب او مخفيست چون آلت بيافت
مارش از سوراخ بر صحرا شتافت
جمله صحرا مار و كزدم پر شود
چونك جاهل شاه حكم مر شود
مال و منصب ناكسي كه آرد به دست
طالب رسوايي خويش او شدست
يا كند بخل و عطاها كم دهد
يا سخا آرد بنا موضع نهد
شاه را در خانهٔ بيذق نهد
اين چنين باشد عطا كه احمق دهد
حكم چون در دست گمراهي فتاد
جاه پنداريد در چاهي فتاد
راه نمي‌داند قلاووزي كند
جان زشت او جهان‌سوزي كند
طفل راه فقر چون پيري گرفت
پي‌روان را غول ادباري گرفت
كه بيا تا ماه بنمايم ترا
ماه را هرگز نديد آن بي‌صفا
چون نمايي چون نديدستي به عمر
عكس مه در آب هم اي خام غمر
احمقان سرور شدستند و ز بيم
عاقلان سرها كشيده در گليم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد