بخش ۶۵ - بقيهٔ نوشتن آن غلام رقعه به طلب اجري

۳۶ بازديد


رفت پيش از نامه پيش مطبخي
كاي بخيل از مطبخ شاه سخي
دور ازو وز همت او كين قدر
از جري‌ام آيدش اندر نظر
گفت بهر مصلحت فرموده است
نه براي بخل و نه تنگي دست
گفت دهليزيست والله اين سخن
پيش شه خاكست هم زر كهن
مطبخي ده گونه حجت بر فراشت
او همه رد كرد از حرصي كه داشت
چون جري كم آمدش در وقت چاشت
زد بسي تشنيع او سودي نداشت
گفت قاصد مي‌كنيد اينها شما
گفت نه كه بنده فرمانيم ما
اين مگير از فرع اين از اصل گير
بر كمان كم زن كه از بازوست تير
ما رميت اذ رميت ابتلاست
بر نبي كم نه گنه كان از خداست
آب از سر تيره است اي خيره‌خشم
پيشتر بنگر يكي بگشاي چشم
شد ز خشم و غم درون بقعه‌اي
سوي شه بنوشت خشمين رقعه‌اي
اندر آن رقعه ثناي شاه گفت
گوهر جود و سخاي شاه سفت
كاي ز بحر و ابر افزون كف تو
در قضاي حاجت حاجات‌جو
زانك ابر آنچ دهد گريان دهد
كف تو خندان پياپي خوان نهد
ظاهر رقعه اگر چه مدح بود
بوي خشم از مدح اثرها مي‌نمود
زان همه كار تو بي‌نورست و زشت
كه تو دوري دور از نور سرشت
رونق كار خسان كاسد شود
هم‌چو ميوهٔ تازه زو فاسد شود
رونق دنيا برآرد زو كساد
زانك هست از عالم كون و فساد
خوش نگردد از مديحي سينه‌ها
چونك در مداح باشد كينه‌ها
اي دل از كين و كراهت پاك شو
وانگهان الحمد خوان چالاك شو
بر زبان الحمد و اكراه درون
از زبان تلبيس باشد يا فسون
وانگهان گفته خدا كه ننگرم
من به ظاهر من به باطن ناظرم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد