بخش ۷۶ - امير كردن رسول عليه‌السلام جوان هذيلي را بر سريه‌اي

۳۳ بازديد


كي در آن پيران  و جنگ آزمودگان بودند
يك سريه مي‌فرستادش رسول
به هر جنگ كافر و دفع فضول
يك جواني را گزيد او از هذيل
مير لشكر كردش و سالار خيل
اصل لشكر بي‌گمان سرور بود
قوم بي‌سرور تن بي‌سر بود
اين همه كه مرده و پژمرده‌اي
زان بود كه ترك سرور كرده‌اي
از كسل وز بخل وز ما و مني
مي‌كشي سر خويش را سر مي‌كني
هم‌چو استوري كه بگريزد ز بار
او سر خود گيرد اندر كوهسار
صاحبش در پي دوان كاي خيره سر
هر طرف گرگيست اندر قصد خر
گر ز چشمم اين زمان غايب شوي
پيشت آيد هر طرف گرگ قوي
استخوانت را بخايد چون شكر
كه نبيني زندگاني را دگر
آن مگير آخر بماني از علف
آتش از بي‌هيزمي گردد تلف
هين بمگريز از تصرف كردنم
وز گراني بار كه جانت منم
تو ستوري هم كه نفست غالبست
حكم غالب را بود اي خودپرست
خر نخواندت اسپ خواندت ذوالجلال
اسپ تازي را عرب گويد تعال
مير آخر بود حق را مصطفي
بهر استوران نفس پر جفا
قل تعالوا گفت از جذب كرم
تا رياضتتان دهم من رايضم
نفسها را تا مروض كرده‌ام
زين ستوران بس لگدها خورده‌ام
هر كجا باشد رياضت‌باره‌اي
از لگدهااش نباشد چاره‌اي
لاجرم اغلب بلا بر انبياست
كه رياضت دادن خامان بلاست
سكسكانيد از دمم يرغا رويد
تا يواش و مركب سلطان شويد
قل تعالوا قل تعالو گفت رب
اي ستوران رميده از ادب
گر نيايند اي نبي غمگين مشو
زان دو بي‌تمكين تو پر از كين مشو
گوش بعضي زين تعالواها كرست
هر ستوري را صطبلي ديگرست
منهزم گردند بعضي زين ندا
هست هر اسپي طويلهٔ او جدا
منقبض گردند بعضي زين قصص
زانك هر مرغي جدا دارد قفس
خود ملايك نيز ناهمتا بدند
زين سبب بر آسمان صف صف شدند
كودكان گرچه به يك مكتب درند
در سبق هر يك ز يك بالاترند
مشرقي و مغربي را حسهاست
منصب ديدار حس چشم‌راست
صد هزاران گوشها گر صف زنند
جمله محتاجان چشم روشن‌اند
باز صف گوشها را منصبي
در سماع جان و اخبار و نبي
صد هزاران چشم را آن راه نيست
هيچ چشمي از سماع آگاه نيست
هم‌چنين هر حس يك يك مي‌شمر
هر يكي معزول از آن كار دگر
پنج حس ظاهر و پنج اندرون
ده صف‌اند اندر قيام الصافون
هر كسي كو از صف دين سركشست
مي‌رود سوي صفي كان واپسست
تو ز گفتار تعالوا كم مكن
كيمياي بس شگرفست اين سخن
گر مسي گردد ز گفتارت نفير
كيميا را هيچ از وي وام گير
اين زمان گر بست نفس ساحرش
گفت تو سودش كند در آخرش
قل تعالوا قل تعالوا اي غلام
هين كه ان الله يدعوا للسلام
خواجه باز آ از مني و از سري
سروري جو كم طلب كن سروري


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد