بخش ۷۸ - جواب گفتن مصطفي عليه‌السلام اعتراض كننده را

۳۶ بازديد


در حضور مصطفاي قندخو
چون ز حد برد آن عرب از گفت و گو
آن شه والنجم و سلطان عبس
لب گزيد آن سرد دم را گفت بس
دست مي‌زند بهر منعش بر دهان
چند گويي پيش داناي نهان
پيش بينا برده‌اي سرگين خشك
كه بخر اين را به جاي ناف مشك
بعر را اي گنده‌مغز گنده‌مخ
زير بيني بنهي و گويي كه اخ
اخ اخي برداشتي اي گيج گاج
تا كه كالاي بدت يابد رواج
تا فريبي آن مشام پاك را
آن چريدهٔ گلشن افلاك را
حلم او خود را اگر چه گول ساخت
خويشتن را اندكي بايد شناخت
ديگ را گر باز ماند امشب دهن
گربه را هم شرم بايد داشتن
خويشتن گر خفته كرد آن خوب فر
سخت بيدارست دستارش مبر
چند گويي اي لجوج بي‌صفا
اين فسون ديو پيش مصطفي
صد هزاران حلم دارند اين گروه
هر يكي حلمي از آنها صد چو كوه
حلمشان بيدار را ابله كند
زيرك صد چشم را گمره كند
حلمشان هم‌چون شراب خوب نغز
نغز نغزك بر رود بالاي مغز
مست را بين زان شراب پرشگفت
هم‌چو فرزين مست كژ رفتن گرفت
مرد برنا زان شراب زودگير
در ميان راه مي‌افتد چو پير
خاصه اين باده كه از خم بلي است
نه ميي كه مستي او يكشبيست
آنك آن اصحاب كهف از نقل و نقل
سيصد و نه سال گم كردند عقل
زان زنان مصر جامي خورده‌اند
دستها را شرحه شرحه كرده‌اند
ساحران هم سكر موسي داشتند
دار را دلدار مي‌انگاشتند
جعفر طيار زان مي بود مست
زان گرو مي‌كرد بي‌خود پا و دست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد