بخش ۸۵ - شخصي به وقت استنجا مي‌گفت اللهم ارحني رائحة الجنه

۳۵ بازديد


آن يكي در وقت استنجا بگفت
كه مرا با بوي جنت دار جفت
گفت شخصي خوب ورد آورده‌اي
ليك سوراخ دعا گم كرده‌اي
اين دعا چون ورد بيني بود چون
ورد بيني را تو آوردي به كون
رايحهٔ جنت ز بيني يافت حر
رايحهٔ جنت كم آيد از دبر
اي تواضع برده پيش ابلهان
وي تكبر برده تو پيش شهان
آن تكبر بر خسان خوبست و چست
هين مرو معكوس عكسش بند تست
از پي سوراخ بيني رست گل
بو وظيفهٔ بيني آمد اي عتل
بوي گل بهر مشامست اي دلير
جاي آن بو نيست اين سوراخ زير
كي ازين جا بوي خلد آيد ترا
بو ز موضع جو اگر بايد ترا
هم‌چنين حب الوطن باشد درست
تو وطن بشناس اي خواجه نخست
گفت آن ماهي زيرك ره كنم
دل ز راي و مشورتشان بر كنم
نيست وقت مشورت هين راه كن
چون علي تو آه اندر چاه كن
محرم آن آه كم‌يابست بس
شب رو و پنهان‌روي كن چون عسس
سوي دريا عزم كن زين آب‌گير
بحر جو و ترك اين گرداب گير
سينه را پا ساخت مي‌رفت آن حذور
از مقام با خطر تا بحر نور
هم‌چو آهو كز پي او سگ بود
مي‌دود تا در تنش يك رگ بود
خواب خرگوش و سگ اندر پي خطاست
خواب خود در چشم ترسنده كجاست
رفت آن ماهي ره دريا گرفت
راه دور و پهنهٔ پهنا گرفت
رنجها بسيار ديد و عاقبت
رفت آخر سوي امن و عافيت
خويشتن افكند در درياي ژرف
كه نيابد حد آن را هيچ طرف
پس چو صيادان بياوردند دام
نيم‌عاقل را از آن شد تلخ كام
گفت اه من فوت كردم فرصه را
چون نگشتم همره آن رهنما
ناگهان رفت او وليكن چونك رفت
مي‌ببايستم شدن در پي بتفت
بر گذشته حسرت آوردن خطاست
باز نايد رفته ياد آن هباست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد