بخش ۹۳ - بيان آنك تن خاكي آدمي هم‌چون آهن نيكو جوهر قابل آينه شدن است

۳۵ بازديد


پس چو آهن گرچه تيره‌هيكلي
صيقلي كن صيقلي كن صيقلي
تا دلت آيينه گردد پر صور
اندرو هر سو مليحي سيمبر
آهن ار چه تيره و بي‌نور بود
صيقلي آن تيرگي از وي زدود
صيقلي ديد آهن و خوش كرد رو
تا كه صورتها توان ديد اندرو
گر تن خاكي غليظ و تيره است
صيقلش كن زانك صيقل گيره است
تا درو اشكال غيبي رو دهد
عكس حوري و ملك در وي جهد
صيقل عقلت بدان دادست حق
كه بدو روشن شود دل را ورق
صيقلي را بسته‌اي اي بي‌نماز
وآن هوا را كرده‌اي دو دست باز
گر هوا را بند بنهاده شود
صيقلي را دست بگشاده شود
آهني كه آيينه غيبي بدي
جمله صورتها درو مرسل شدي
تيره كردي زنگ دادي در نهاد
اين بود يسعون في الارض الفساد
تاكنون كردي چنين اكنون مكن
تيره كردي آب را افزون مكن
بر مشوران تا شود اين آب صاف
واندرو بين ماه و اختر در طواف
زانك مردم هست هم‌چون آب جو
چون شود تيره نبيني قعر او
قعر جو پر گوهرست و پر ز در
هين مكن تيره كه هست او صاف حر
جان مردم هست مانند هوا
چون بگرد آميخت شد پردهٔ سما
مانع آيد او ز ديد آفتاب
چونك گردش رفت شد صافي و ناب
با كمال تيرگي حق واقعات
مي‌نمودت تا روي راه نجات


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد