بخش ۱۱۲ - وحي كردن حق به موسي عليه‌السلام

۳۷ بازديد


گفت موسي را به وحي دل خدا
كاي گزيده دوست مي‌دارم ترا
گفت چه خصلت بود اي ذوالكرم
موجب آن تا من آن افزون كنم
گفت چون طفلي به پيش والده
وقت قهرش دست هم در وي زده
خود نداند كه جز او ديار هست
هم ازو مخمور هم از اوست مست
مادرش گر سيليي بر وي زند
هم به مادر آيد و بر وي تند
از كسي ياري نخواهد غير او
اوست جمله شر او و خير او
خاطر تو هم ز ما در خير و شر
التفاتش نيست جاهاي دگر
غير من پيشت چون سنگست و كلوخ
گر صبي و گر جوان و گر شيوخ
هم‌چنانك اياك نعبد در حنين
در بلا از غير تو لانستعين
هست اين اياك نعبد حصر را
در لغت و آن از پي نفي ريا
هست اياك نستعين هم بهر حصر
حصر كرده استعانت را و قصر
كه عبادت مر ترا آريم و بس
طمع ياري هم ز تو داريم و بس


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد