دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۹ ۳۷ بازديد
همچو پيغامبر ز گفتن وز نثار
توبه آرم روز من هفتاد بار
ليك آن مستي شود توبهشكن
منسي است اين مستي تن جامه كن
حكمت اظهار تاريخ دراز
مستيي انداخت در داناي راز
راز پنهان با چنين طبل و علم
آب جوشان گشته از جف القلم
رحمت بيحد روانه هر زمان
خفتهايد از درك آن اي مردمان
جامهٔ خفته خورد از جوي آب
خفته اندر خواب جوياي سراب
ميرود آنجا كه بوي آب هست
زين تفكر راه را بر خويش بست
زانك آنجا گفت زينجا دور شد
بر خيالي از حقي مهجور شد
دوربينانند و بس خفتهروان
رحمتي آريدشان اي رهروان
من نديدم تشنگي خواب آورد
خواب آرد تشنگي بيخرد
خود خرد آنست كو از حق چريد
نه خرد كان را عطارد آوريد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد