بخش ۳ - در سبب ورود اين حديث مصطفي صلوات الله عليه

۳۷ بازديد


كافران مهمان پيغامبر شدند
وقت شام ايشان به مسجد آمدند
كه آمديم اي شاه ما اينجا قنق
اي تو مهمان‌دار سكان افق
بي‌نواييم و رسيده ما ز دور
هين بيفشان بر سر ما فضل و نور
گفت اي ياران من قسمت كنيد
كه شما پر از من و خوي منيد
پر بود اجسام هر لشكر ز شاه
زان زنندي تيغ بر اعداي جاه
تو بخشم شه زني آن تيغ را
ورنه بر اخوان چه خشم آيد ترا
بر برادر بي‌گناهي مي‌زني
عكس خشم شاه گرز ده‌مني
شه يكي جانست و لشكر پر ازو
روح چون آبست واين اجسام جو
آب روح شاه اگر شيرين بود
جمله جوها پر ز آب خوش شود
كه رعيت دين شه دارند و بس
اين چنين فرمود سلطان عبس
هر يكي ياري يكي مهمان گزيد
در ميان يك زفت بود و بي‌نديد
جشم ضخمي داشت كس او را نبرد
ماند در مسجد چو اندر جام درد
مصطفي بردش چو وا ماند از همه
هفت بز بد شيرده اندر رمه
كه مقيم خانه بودندي بزان
بهر دوشيدن براي وقت خوان
نان و آش و شير آن هر هفت بز
خورد آن بوقحط عوج ابن غز
جمله اهل بيت خشم‌آلو شدند
كه همه در شير بز طامع بدند
معده طبلي‌خوار هم‌چون طبل كرد
قسم هژده آدمي تنها بخورد
وقت خفتن رفت و در حجره نشست
پس كنيزك از غضب در را ببست
از برون زنجير در را در فكند
كه ازو بد خشمگين و دردمند
گبر را در نيم‌شب يا صبحدم
چون تقاضا آمد و درد شكم
از فراش خويش سوي در شتافت
دست بر در چون نهاد او بسته يافت
در گشادن حيله كرد آن حيله‌ساز
نوع نوع و خود نشد آن بند باز
شد تقاضا بر تقاضا خانه تنگ
ماند او حيران و بي‌درمان و دنگ
حيله كرد او و به خواب اندر خزيد
خويشتن در خواب در ويرانه ديد
زانك ويرانه بد اندر خاطرش
شد به خواب اندر همانجا منظرش
خويش در ويرانهٔ خالي چو ديد
او چنان محتاج اندر دم بريد
گشت بيدار و بديد آن جامه خواب
پر حدث ديوانه شد از اضطراب
ز اندرون او برآمد صد خروش
زين چنين رسواييي بي خاك‌پوش
گفت خوابم بتر از بيداريم
گه خورم اين سو و آن سو مي‌ريم
بانگ مي‌زد وا ثبورا وا ثبور
هم‌چنانك كافر اندر قعر گور
منتظر كه كي شود اين شب به سر
يا برآيد در گشادن بانگ در
تا گريزد او چو تيري از كمان
تا نبيند هيچ كس او را چنان
قصه بسيارست كوته مي‌كنم
باز شد آن در رهيد از درد و غم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد