دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۹ ۳۶ بازديد
اين سخن پايان ندارد آن عرب
ماند از الطاف آن شه در عجب
خواست ديوانه شدن عقلش رميد
دست عقل مصطفي بازش كشيد
گفت اين سو آ بيامد آنچنان
كه كسي برخيزد از خواب گران
گفت اين سو آ مكن هين با خود آ
كه ازين سو هست با تو كارها
آب بر رو زد در آمد در سخن
كاي شهيد حق شهادت عرضه كن
تا گواهي بدهم و بيرون شوم
سيرم از هستي در آن هامون شوم
ما درين دهليز قاضي قضا
بهر دعوي الستيم و بلي
كه بلي گفتيم و آن را ز امتحان
فعل و قول ما شهودست و بيان
از چه در دهليز قاضي اي گواه
حبس باشي ده شهادت از پگاه
زان بخواندندت بدينجا تا كه تو
آن گواهي بدهي و ناري عتو
از لجاج خويشتن بنشستهاي
اندرين تنگي كف و لب بستهاي
تا بندهي آن گواهي اي شهيد
تو ازين دهليز كي خواهي رهيد
يك زمان كارست بگزار و بتاز
كار كوته را مكن بر خود دراز
خواه در صد سال خواهي يك زمان
اين امانت واگزار و وا رهان
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد