بخش ۸ - پاك كردن آب همه پليديها را

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۸ - پاك كردن آب همه پليديها را

۳۵ بازديد


آب چون پيگار كرد و شد نجس
تا چنان شد كه آب را رد كرد حس
حق ببردش باز در بحر صواب
تا به شستش از كرم آن آب آب
سال ديگر آمد او دامن‌كشان
هي كجا بودي به درياي خوشان
من نجس زينجا شدم پاك آمدم
بستدم خلعت سوي خاك آمدم
هين بياييد اي پليدان سوي من
كه گرفت از خوي يزدان خوي من
در پذيرم جملهٔ زشتيت را
چون ملك پاكي دهم عفريت را
چون شوم آلوده باز آنجا روم
سوي اصل اصل پاكيها رو
دلق چركين بر كنم آنجا ز سر
خلعت پاكم دهد بار دگر
كار او اينست و كار من همين
عالم‌آرايست رب العالمين
گر نبودي اين پليديهاي ما
كي بدي اين بارنامه آب را
كيسه‌هاي زر بدزديد از كسي
مي‌رود هر سو كه هين كو مفلسي
يا بريزد بر گياه رسته‌اي
يا بشويد روي رو ناشسته‌اي
يا بگيرد بر سر او حمال‌وار
كشتي بي‌دست و پا را در بحار
صد هزاران دارو اندر وي نهان
زانك هر دارو برويد زو چنان
جان هر دري دل هر دانه‌اي
مي‌رود در جو چو داروخانه‌اي
زو يتيمان زمين را پرورش
بستگان خشك را از وي روش
چون نماند مايه‌اش تيره شود
هم‌چو ما اندر زمين خيره شود


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد