بخش ۲۵ - تفسير و ان يكاد الذين كفروا ليزلقونك بابصارهم الايه

۴۱ بازديد


يا رسول‌الله در آن نادي كسان
مي‌زنند از چشم بد بر كركسان
از نظرشان كلهٔ شير عرين
وا شكافد تا كند آن شير انين
بر شتر چشم افكند هم‌چون حمام
وانگهان بفرستد اندر پي غلام
كه برو از پيه اين اشتر بخر
بيند اشتر را سقط او راه بر
سر بريده از مرض آن اشتري
كو بتگ با اسب مي‌كردي مري
كز حسد وز چشم بد بي‌هيچ شك
سير و گردش را بگرداند فلك
آب پنهانست و دولاب آشكار
ليك در گردش بود آب اصل كار
چشم نيكو شد دواي چشم بد
چشم بد را لا كند زير لگد
سبق رحمت‌راست و او از رحمتست
چشم بد محصول قهر و لعنتست
رحمتش بر نقمتش غالب شود
چيره زين شد هر نبي بر ضد خود
كو نتيجهٔ رحمتست و ضد او
از نتيجهٔ قهر بود آن زشت‌رو
حرص بط يكتاست اين پنجاه تاست
حرص شهوت مار و منصب اژدهاست
حرص بط از شهوت حلقست و فرج
در رياست بيست چندانست درج
از الوهيت زند در جاه لاف
طامع شركت كجا باشد معاف
زلت آدم ز اشكم بود و باه
وآن ابليس از تكبر بود و جاه
لاجرم او زود استغفار كرد
وآن لعين از توبه استكبار كرد
حرص حلق و فرج هم خود بدرگيست
ليك منصب نيست آن اشكستگيست
بيخ و شاخ اين رياست را اگر
باز گويم دفتري بايد دگر
اسپ سركش را عرب شيطانش خواند
ني ستوري را كه در مرعي بماند
شيطنت گردن كشي بد در لغت
مستحق لعنت آمد اين صفت
صد خورنده گنجد اندر گرد خوان
دو رياست‌جو نگنجد در جهان
آن نخواهد كين بود بر پشت خاك
تا ملك بكشد پدر را ز اشتراك
آن شنيدستي كه الملك عقيم
قطع خويشي كرد ملكت‌جو ز بيم
كه عقيمست و ورا فرزند نيست
هم‌چو آتش با كسش پيوند نيست
هر چه يابد او بسوزد بر درد
چون نيابد هيچ خود را مي‌خورد
هيچ شو وا ره تو از دندان او
رحم كم جو از دل سندان او
چونك گشتي هيچ از سندان مترس
هر صباح از فقر مطلق گير درس
هست الوهيت رداي ذوالجلال
هر كه در پوشد برو گردد وبال
تاج از آن اوست آن ما كمر
واي او كز حد خود دارد گذر
فتنهٔ تست اين پر طاووسيت
كه اشتراكت بايد و قدوسيت


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد