دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۹ ۳۶ بازديد
بر مكن پر را و دل بر كن ازو
زانك شرط اين جهاد آمد عدو
چون عدو نبود جهاد آمد محال
شهوتت نبود نباشد امتثال
صبر نبود چون نباشد ميل تو
خصم چون نبود چه حاجت حيل تو
هين مكن خود را خصي رهبان مشو
زانك عفت هست شهوت را گرو
بيهوا نهي از هوا ممكن نبود
غازيي بر مردگان نتوان نمود
انفقوا گفتست پس كسپي بكن
زانك نبود خرج بيدخل كهن
گر چه آورد انفقوا را مطلق او
تو بخوان كه اكسبوا ثم انفقوا
همچنان چون شاه فرمود اصبروا
رغبتي بايد كزان تابي تو رو
پس كلوا از بهر دام شهوتست
بعد از آن لاتسرفوا آن عفتست
چونك محمول به نبود لديه
نيست ممكن بود محمول عليه
چونك رنج صبر نبود مر ترا
شرط نبود پس فرو نايد جزا
حبذا آن شرط و شادا آن جزا
آن جزاي دلنواز جانفزا
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد