بخش ۳۹ - قصهٔ محبوس شدن آن آهوبچه در آخر خران

۳۳ بازديد


آهوي را كرد صيادي شكار
اندر آخر كردش آن بي‌زينهار
آخري را پر ز گاوان و خران
حبس آهو كرد چون استمگران
آهو از وحشت به هر سو مي‌گريخت
او به پيش آن خران شب كاه ريخت
از مجاعت و اشتها هر گاو و خر
كاه را مي‌خورد خوشتر از شكر
گاه آهو مي‌رميد از سو به سو
گه ز دود و گرد كه مي‌تافت رو
هركرا با ضد خود بگذاشتند
آن عقوبت را چو مرگ انگاشتند
تا سليمان گفت كه آن هدهد اگر
هجر را عذري نگويد معتبر
بكشمش يا خود دهم او را عذاب
يك عذاب سخت بيرون از حساب
هان كدامست آن عذاب اين معتمد
در قفس بودن به غير جنس خود
زين بدن اندر عذابي اي بشر
مرغ روحت بسته با جنسي دگر
روح بازست و طبايع زاغها
دارد از زاغان و چغدان داغها
او بمانده در ميانشان زارزار
هم‌چو بوبكري به شهر سبزوار


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد