دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۹ ۳۶ بازديد
آدم حسن و ملك ساجد شده
همچو آدم باز معزول آمده
گفت آوه بعد هستي نيستي
گفت جرمت اين كه افزون زيستي
جبرئيلش ميكشاند مو كشان
كه برو زين خلد و از جوق خوشان
گفت بعد از عز اين اذلال چيست
گفت آن دادست و اينت داوريست
جبرئيلا سجده ميكردي به جان
چون كنون ميرانيم تو از جنان
حله ميپرد ز من در امتحان
همچو برگ از نخ در فصل خزان
آن رخي كه تاب او بد ماهوار
شد به پيري همچو پشت سوسمار
وان سر و فرق گش شعشع شده
وقت پيري ناخوش و اصلع شده
وان قد صف در نازان چون سنان
گشته در پيري دو تا همچون كمان
رنگ لاله گشته رنگ زعفران
زور شيرش گشته چون زهرهٔ زنان
آنك مردي در بغل كردي به فن
ميبگيرندش بغل وقت شدن
اين خود آثار غم و پژمردگيست
هر يكي زينها رسول مردگيست
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد