دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۹ ۳۷ بازديد
يك سپد پر نان ترا بيفرق سر
تو همي خواهي لب نان در به در
در سر خود پيچ هل خيرهسري
رو در دل زن چرا بر هر دري
تا بزانويي ميان آبجو
غافل از خود زين و آن تو آب جو
پيش آب و پس هم آب با مدد
چشمها را پيش سد و خلف سد
اسپ زير ران و فارس اسپجو
چيست اين گفت اسپ ليكن اسپ كو
هي نه اسپست اين به زير تو پديد
گفت آري ليك خود اسپي كه ديد
مست آب و پيش روي اوست آن
اندر آب و بيخبر ز آب روان
چون گهر در بحر گويد بحر كو
وآن خيال چون صدف ديوار او
گفتن آن كو حجابش ميشود
ابر تاب آفتابش ميشود
بند چشم اوست هم چشم بدش
عين رفع سد او گشته سدش
بند گوش او شده هم هوش او
هوش با حق دار اي مدهوش او
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد