بخش ۵۲ - سبب عداوت عام و بيگانه زيستن ايشان به اولياء خدا

۳۴ بازديد


بلك از چفسيدگي در خان و مان
تلخشان آيد شنيدن اين بيان
خرقه‌اي بر ريش خر چفسيد سخت
چونك خواهي بر كني زو لخت لخت
جفته اندازد يقين آن خر ز درد
حبذا آن كس كزو پرهيز كرد
خاصه پنجه ريش و هر جا خرقه‌اي
بر سرش چفسيده در نم غرقه‌اي
خان و مان چون خرقه و اين حرص‌ريش
حرص هر كه بيش باشد ريش بيش
خان و مان چغد ويرانست و بس
نشنود اوصاف بغداد و طبس
گر بيايد باز سلطاني ز راه
صد خبر آرد بدين چغدان ز شاه
شرح دارالملك و باغستان و جو
پس برو افسوس دارد صد عدو
كه چه باز آورد افسانهٔ كهن
كز گزاف و لاف مي‌بافد سخن
كهنه ايشانند و پوسيدهٔ ابد
ورنه آن دم كهنه را نو مي‌كند
مردگان كهنه را جان مي‌دهد
تاج عقل و نور ايمان مي‌دهد
دل مدزد از دلرباي روح‌بخش
كه سوارت مي‌كند بر پشت رخش
سر مدزد از سر فراز تاج‌ده
كو ز پاي دل گشايد صد گره
با كي گويم در همه ده زنده كو
سوي آب زندگي پوينده كو
تو به يك خواري گريزاني ز عشق
تو به جز نامي چه مي‌داني ز عشق
عشق را صد ناز و استكبار هست
عشق با صد ناز مي‌آيد به دست
عشق چون وافيست وافي مي‌خرد
در حريف بي‌وفا مي‌ننگرد
چون درختست آدمي و بيخ عهد
بيخ را تيمار مي‌بايد به جهد
عهد فاسد بيخ پوسيده بود
وز ثمار و لطف ببريده بود
شاخ و برگ نخل گر چه سبز بود
با فساد بيخ سبزي نيست سود
ور ندارد برگ سبز و بيخ هست
عاقبت بيرون كند صد برگ دست
تو مشو غره به علمش عهد جو
علم چون قشرست و عهدش مغز او


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد