بخش ۶۰ - تمثيل تلقين شيخ مريدان را و پيغامبر امت

۳۵ بازديد


طوطيي در آينه مي‌بيند او
عكس خود را پيش او آورده رو
در پس آيينه آن استا نهان
حرف مي‌گويد اديب خوش‌زبان
طوطيك پنداشته كين گفت پست
گفتن طوطيست كه اندر آينه‌ست
پس ز جنس خويش آموز سخن
بي‌خبر از مكر آن گرگ كهن
از پس آيينه مي‌آموزدش
ورنه ناموزد جز از جنس خودش
گفت را آموخت زان مرد هنر
ليك از معني و سرش بي‌خبر
از بشر بگرفت منطق يك به يك
از بشر جز اين چه داند طوطيك
هم‌چنان در آينهٔ جسم ولي
خويش را بيند مردي ممتلي
از پس آيينه عقل كل را
كي ببيند وقت گفت و ماجرا
او گمان دارد كه مي‌گويد بشر
وان گر سرست و او زان بي‌خبر
حرف آموزد ولي سر قديم
او نداند طوطي است او ني نديم
هم صفير مرغ آموزند خلق
كين سخن كار دهان افتاد و حلق
ليك از معني مرغان بي‌خبر
جز سليمان قراني خوش‌نظر
حرف درويشان بسي آموختند
منبر و محفل بدان افروختند
يا به جز آن حرفشان روزي نبود
يا در آخر رحمت آمد ره نمود


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد