بخش ۷۲ - جواب آن مغفل

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۷۲ - جواب آن مغفل

۳۴ بازديد


آن يكي مي‌گفت خوش بودي جهان
گر نبودي پاي مرگ اندر ميان
آن دگر گفت ار نبودي مرگ هيچ
كه نيرزيدي جهان پيچ‌پيچ
خرمني بودي به دشت افراشته
مهمل و ناكوفته بگذاشته
مرگ را تو زندگي پنداشتي
تخم را در شوره خاكي كاشتي
عقل كاذب هست خود معكوس‌بين
زندگي را مرگ بيند اي غبين
اي خدا بنماي تو هر چيز را
آنچنان كه هست در خدعه‌سرا
هيچ مرده نيست پر حسرت ز مرگ
حسرتش آنست كش كم بود برگ
ورنه از چاهي به صحرا اوفتاد
در ميان دولت و عيش و گشاد
زين مقام ماتم و ننگين مناخ
نقل افتادش به صحراي فراخ
مقعد صدقي نه ايوان دروغ
بادهٔ خاصي نه مستيي ز دوغ
مقعد صدق و جليسش حق شده
رسته زين آب و گل آتشكده
ور نكردي زندگاني منير
يك دو دم ماندست مردانه بمير


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد