بخش ۸۲ - بازگشتن نمامان از حجرهٔ اياز به سوي شاه توبره

۳۹ بازديد


شاه قاصد گفت هين احوال چيست
كه بغلتان از زر و هميان تهيست
ور نهان كرديد دينار و تسو
فر شادي در رخ و رخسار كو
گرچه پنهان بيخ هر بيخ آورست
برگ سيماهم وجوهم اخضرست
آنچ خورد آن بيخ از زهر و ز قند
نك منادي مي‌كند شاخ بلند
بيخ اگر بي‌برگ و از مايه تهيست
برگهاي سبز اندر شاخ چيست
بر زبان بيخ گل مهري نهد
شاخ دست و پا گواهي مي‌دهد
آن امينان جمله در عذر آمدند
هم‌چو سايه پيش مه ساجد شدند
عذر آن گرمي و لاف و ما و من
پيش شه رفتند با تيغ و كفن
از خجالت جمله انگشتان گزان
هر يكي مي‌گفت كاي شاه جهان
گر بريزي خون حلالستت حلال
ور ببخشي هست انعام و نوال
كرده‌ايم آنها كه از ما مي‌سزيد
تا چه فرمايي تو اي شاه مجيد
گر ببخشي جرم ما اي دل‌فروز
شب شبيها كرده باشد روز روز
گر ببخشي يافت نوميدي گشاد
ورنه صد چون ما فداي شاه باد
گفت شه نه اين نواز و اين گداز
من نخواهم كرد هست آن اياز


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد