بخش ۸۴ - فرمودن شاه اياز را

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۸۴ - فرمودن شاه اياز را

۳۸ بازديد


كن ميان مجرمان حكم اي اياز
اي اياز پاك با صد احتراز
گر دو صد بارت بجوشم در عمل
در كف جوشت نيابم يك دغل
ز امتحان شرمنده خلقي بي‌شمار
امتحانها از تو جمله شرمسار
بحر بي‌قعرست تنها علم نيست
كوه و صد كوهست اين خود حلم نيست
گفت من دانم عطاي تست اين
ورنه من آن چارقم و آن پوستين
بهر آن پيغامبر اين را شرح ساخت
هر كه خود بشناخت يزدان را شناخت
چارقت نطفه‌ست و خونت پوستين
باقي اي خواجه عطاي اوست اين
بهر آن دادست تا جويي دگر
تو مگو كه نيستش جز اين قدر
زان نمايد چند سيب آن باغبان
تا بداني نخل و دخل بوستان
كف گندم زان دهد خريار را
تا بداند گندم انبار را
نكته‌اي زان شرح گويد اوستاد
تا شناسي علم او را مستزاد
ور بگويي خود همينش بود و بس
دورت اندازد چنانك از ريش خس
اي اياز اكنون بيا و داده ده
داد نادر در جهان بنياد نه
مجرمانت مستحق كشتن‌اند
وز طمع بر عفو و حلمت مي‌تنند
تا كه رحمت غالب آيد يا غضب
آب كوثر غالب آيد يا لهب
از پي مردم‌ربايي هر دو هست
شاخ حلم و خشم از عهد الست
بهر اين لفظ الست مستبين
نفي و اثباتست در لفظي قرين
زانك استفهام اثباتيست اين
ليك در وي لفظ ليس شد قرين
ترك كن تا ماند اين تقرير خام
كاسهٔ خاصان منه بر خوان عام
قهر و لطفي چون صبا و چون وبا
آن يكي آهن‌ربا وين كه‌ربا
مي‌كشد حق راستان را تا رشد
قسم باطل باطلان را مي‌كشد
معده حلوايي بود حلوا كشد
معده صفرايي بود سركا كشد
فرش سوزان سردي از جالس برد
فرش افسرده حرارت را خورد
دوست بيني از تو رحمت مي‌جهد
خصم بيني از تو سطوت مي‌جهد
اي اياز اين كار را زوتر گزار
زانك نوعي انتقامست انتظار


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد