بخش ۸۸ - حكايت در بيان توبهٔ نصوح

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۸۸ - حكايت در بيان توبهٔ نصوح

۳۶ بازديد


بود مردي پيش ازين نامش نصوح
بد ز دلاكي زن او را فتوح
بود روي او چو رخسار زنان
مردي خود را همي‌كرد او نهان
او به حمام زنان دلاك بود
در دغا و حيله بس چالاك بود
سالها مي‌كرد دلاكي و كس
بو نبرد از حال و سر آن هوس
زانك آواز و رخش زن‌وار بود
ليك شهوت كامل و بيدار بود
چادر و سربند پوشيده و نقاب
مرد شهواني و در غرهٔ شباب
دختران خسروان را زين طريق
خوش همي‌ماليد و مي‌شست آن عشيق
توبه‌ها مي‌كرد و پا در مي‌كشيد
نفس كافر توبه‌اش را مي‌دريد
رفت پيش عارفي آن زشت‌كار
گفت ما را در دعايي ياد دار
سر او دانست آن آزادمرد
ليك چون حلم خدا پيدا نكرد
بر لبش قفلست و در دل رازها
لب خموش و دل پر از آوازها
عارفان كه جام حق نوشيده‌اند
رازها دانسته و پوشيده‌اند
هر كرا اسرار كار آموختند
مهر كردند و دهانش دوختند
سست خنديد و بگفت اي بدنهاد
زانك داني ايزدت توبه دهاد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد