بخش ۸۹ - در بيان آنك دعاي عارف واصل و درخواست او از حق

۳۸ بازديد


آن دعا از هفت گردون در گذشت
كار آن مسكين به آخر خوب گشت
كه آن دعاي شيخ نه چون هر دعاست
فاني است و گفت او گفت خداست
چون خدا از خود سؤال و كد كند
پس دعاي خويش را چون رد كند
يك سبب انگيخت صنع ذوالجلال
كه رهانيدش ز نفرين و وبال
اندر آن حمام پر مي‌كرد طشت
گوهري از دختر شه ياوه گشت
گوهري از حلقه‌هاي گوش او
ياوه گشت و هر زني در جست و جو
پس در حمام را بستند سخت
تا بجويند اولش در پيچ رخت
رختها جستند و آن پيدا نشد
دزد گوهر نيز هم رسوا نشد
پس به جد جستن گرفتند از گزاف
در دهان و گوش و اندر هر شكاف
در شكاف تحت و فوق و هر طرف
جست و جو كردند دري خوش صدف
بانگ آمد كه همه عريان شويد
هر كه هستيد ار عجوز و گر نويد
يك به يك را حاجبه جستن گرفت
تا پديد آيد گهردانهٔ شگفت
آن نصوح از ترس شد در خلوتي
روي زرد و لب كبود از خشيتي
پيش چشم خويش او مي‌ديد مرگ
رفت و مي‌لرزيد او مانند برگ
گفت يارب بارها برگشته‌ام
توبه‌ها و عهدها بشكسته‌ام
كرده‌ام آنها كه از من مي‌سزيد
تا چنين سيل سياهي در رسيد
نوبت جستن اگر در من رسد
وه كه جان من چه سختيها كشد
در جگر افتاده‌استم صد شرر
در مناجاتم ببين بوي جگر
اين چنين اندوه كافر را مباد
دامن رحمت گرفتم داد داد
كاشكي مادر نزادي مر مرا
يا مرا شيري بخوردي در چرا
اي خدا آن كن كه از تو مي‌سزد
كه ز هر سوراخ مارم مي‌گزد
جان سنگين دارم و دل آهنين
ورنه خون گشتي درين رنج و حنين
وقت تنگ آمد مرا و يك نفس
پادشاهي كن مرا فرياد رس
گر مرا اين بار ستاري كني
توبه كردم من ز هر ناكردني
توبه‌ام بپذير اين بار دگر
تا ببندم بهر توبه صد كمر
من اگر اين بار تقصيري كنم
پس دگر مشنو دعا و گفتنم
اين همي زاريد و صد قطره روان
كه در افتادم به جلاد و عوان
تا نميرد هيچ افرنگي چنين
هيچ ملحد را مبادا اين حنين
نوحه‌ها كرد او بر جان خويش
روي عزرائيل ديده پيش پيش
اي خدا و اي خدا چندان بگفت
كه آن در و ديوار با او گشت جفت
در ميان يارب و يارب بد او
بانگ آمد از ميان جست و جو


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد