بخش ۱۰۸ - بردن روبه خر را پيش شير

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱۰۸ - بردن روبه خر را پيش شير

۳۵ بازديد


چونك بر كوهش بسوي مرج برد
تا كند شيرش به حمله خرد و مرد
دور بود از شير و آن شير از نبرد
تا به نزديك آمدن صبري نكرد
گنبدي كرد از بلندي شير هول
خود نبودش قوت و امكان حول
خر ز دورش ديد و برگشت و گريز
تا به زير كوه تازان نعل ريز
گفت روبه شير را اي شاه ما
چون نكردي صبر در وقت وغا
تا به نزديك تو آيد آن غوي
تا باندك حمله‌اي غالب شوي
مكر شيطانست تعجيل و شتاب
لطف رحمانست صبر و احتساب
دور بود و حمله را ديد و گريخت
ضعف تو ظاهر شد و آب تو ريخت
گفت من پنداشتم بر جاست زور
تا بدين حد مي‌ندانستم فتور
نيز جوع و حاجتم از حد گذشت
صبر و عقلم از تجوع ياوه گشت
گر تواني بار ديگر از خرد
باز آوردن مر او را مسترد
منت بسيار دارم از تو من
جهد كن باشد بياري‌اش به فن
گفت آري گر خدا ياري دهد
بر دل او از عمي مهري نهد
پس فراموشش شود هولي كه ديد
از خري او نباشد اين بعيد
ليك چون آرم من او را بر متاز
تا ببادش ندهي از تعجيل باز
گفت آري تجربه كردم كه من
سخت رنجورم مخلخل گشته تن
تا به نزديكم نيايد خر تمام
من نجنبم خفته باشم در قوام
رفت روبه گفت اي شه همتي
تا بپوشد عقل او را غفلتي
توبه‌ها كردست خر با كردگار
كه نگردد غرهٔ هر نابكار
توبه‌هااش را به فن بر هم زنيم
ما عدوي عقل و عهد روشنيم
كلهٔ خر گوي فرزندان ماست
فكرتش بازيچهٔ دستان ماست
عقل كه آن باشد ز دوران زحل
پيش عقل كل ندارد آن محل
از عطارد وز زحل دانا شد او
ما ز داد كردگار لطف‌خو
علم الانسان خم طغراي ماست
علم عند الله مقصدهاي ماست
تربيهٔ آن آفتاب روشنيم
ربي الاعلي از آن رو مي‌زنيم
تجربه گر دارد او با اين همه
بشكند صد تجربه زين دمدمه
بوك توبه بشكند آن سست‌خو
در رسد شومي اشكستن درو


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد