بخش ۱۱۵ - در معني لولاك لما خلقت الافلاك

۳۹ بازديد


شد چنين شيخي گداي كو به كو
عشق آمد لاابالي اتقوا
عشق جوشد بحر را مانند ديگ
عشق سايد كوه را مانند ريگ
عشق‌بشكافد فلك را صد شكاف
عشق لرزاند زمين را از گزاف
با محمد بود عشق پاك جفت
بهر عشق او را خدا لولاك گفت
منتهي در عشق چون او بود فرد
پس مر او را ز انبيا تخصيص كرد
گر نبودي بهر عشق پاك را
كي وجودي دادمي افلاك را
من بدان افراشتم چرخ سني
تا علو عشق را فهمي كني
منفعتهاي ديگر آيد ز چرخ
آن چو بيضه تابع آيد اين چو فرخ
خاك را من خوار كردم يك سري
تا ز خواري عاشقان بويي بري
خاك را داديم سبزي و نوي
تا ز تبديل فقير آگه شوي
با تو گويند اين جبال راسيات
وصف حال عاشقان اندر ثبات
گرچه آن معنيست و اين نقش اي پسر
تا به فهم تو كند نزديك‌تر
غصه را با خار تشبيهي كنند
آن نباشد ليك تنبيهي كنند
آن دل قاسي كه سنگش خواندند
نامناسب بد مثالي راندند
در تصور در نيايد عين آن
عيب بر تصوير نه نفيش مدان


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد