بخش ۱۱۸ - اشارت آمدن از غيب به شيخ

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱۱۸ - اشارت آمدن از غيب به شيخ

۳۴ بازديد


تا دو سال اين كار كرد آن مرد كار
بعد از آن امر آمدش از كردگار
بعد ازين مي‌ده ولي از كس مخواه
ما بداديمت ز غيب اين دستگاه
هر كه خواهد از تو از يك تا هزار
دست در زير حصيري كن بر آر
هين ز گنج رحمت بي‌مر بده
در كف تو خاك گردد زر بده
هر چه خواهندت بده منديش از آن
داد يزدان را تو بيش از بيش دان
دست زير بوريا كن اي سند
از براي روي‌پوش چشم بد
پس ز زير بوريا پر كن تو مشت
ده به دست سايل بشكسته پشت
بعد ازين از اجر ناممنون بده
هر كه خواهد گوهر مكنون بده
رو يد الله فوق ايديهم تو باش
هم‌چو دست حق گزافي رزق پاش
وام داران را ز عهده وا رهان
هم‌چو باران سبز كن فرش جهان
بود يك سال دگر كارش همين
كه بدادي زر ز كيسهٔ رب دين
زر شدي خاك سيه اندر كفش
حاتم طايي گدايي در صفش


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد