بخش ۱۲۱ - غالب شدن مكر روبه بر استعصام خر

۳۳ بازديد


خر بسي كوشيد و او را دفع گفت
ليك جوع الكلب با خر بود جفت
غالب آمد حرص و صبرش بد ضعيف
بس گلوها كه برد عشق رغيف
زان رسولي كش حقايق داد دست
كاد فقر ان يكن كفر آمدست
گشته بود آن خر مجاعت را اسير
گفت اگر مكرست يك ره مرده گير
زين عذاب جوع باري وا رهم
گر حيات اينست من مرده بهم
گر خر اول توبه و سوگند خورد
عاقبت هم از خري خبطي بكرد
حرص كور و احمق و نادان كند
مرگ را بر احمقان آسان كند
نيست آسان مرگ بر جان خران
كه ندارند آب جان جاودان
چون ندارد جان جاويد او شقيست
جرات او بر اجل از احمقيست
جهد كن تا جان مخلد گردد
تا به روز مرگ برگي باشدت
اعتمادش نيز بر رازق نبود
كه بر افشاند برو از غيب جود
تاكنونش فضل بي‌روزي نداشت
گرچه گه‌گه بر تنش جوعي گماشت
گر نباشد جوع صد رنج دگر
از پي هيضه بر آرد از تو سر
رنج جوع اولي بود خود زان علل
هم به لطف و هم به خفت هم عمل
رنج جوع از رنجها پاكيزه‌تر
خاصه در جوعست صد نفع و هنر


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد