بخش ۱۲۶ - صيد كردن شير آن خر را و تشنه شدن شير از كوشش

۳۴ بازديد


برد خر را روبهك تا پيش شير
پاره‌پاره كردش آن شير دلير
تشنه شد از كوشش آن سلطان دد
رفت سوي چشمه تا آبي خورد
روبهك خورد آن جگربند و دلش
آن زمان چون فرصتي شد حاصلش
شير چون وا گشت از چشمه به خور
جست در خر دل نه دل بد نه جگر
گفت روبه را جگر كو دل چه شد
كه نباشد جانور را زين دو بد
گفت گر بودي ورا دل يا جگر
كي بدينجا آمدي بار دگر
آن قيامت ديده بود و رستخيز
وآن ز كوه افتادن و هول و گريز
گر جگر بودي ورا يا دل بدي
بار ديگر كي بر تو آمدي
چون نباشد نور دل دل نيست آن
چون نباشد روح جز گل نيست آن
آن زجاجي كو ندارد نور جان
بول و قاروره‌ست قنديلش مخوان
نور مصباحست داد ذوالجلال
صنعت خلقست آن شيشه و سفال
لاجرم در ظرف باشد اعتداد
در لهبها نبود الا اتحاد
نور شش قنديل چون آميختند
نيست اندر نورشان اعداد و چند
آن جهود از ظرفها مشرك شده‌ست
نور ديد آنمؤمنو مدرك شده‌ست
چون نظر بر ظرف افتد روح را
پس دو بيند شيث را و نوح را
جو كه آبش هست جو خود آن بود
آدمي آنست كو را جان بود
اين نه مردانند اينها صورتند
مردهٔ نانند و كشتهٔ شهوتند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد