بخش ۱۳۲ - حكايت در بيان تقرير اختيار خلق

۳۴ بازديد

گفت دزدي شحنه را كاي پادشاه
آنچ كردم بود آن حكم اله
گفت شحنه آنچ من هم مي‌كنم
حكم حقست اي دو چشم روشنم
از دكاني گر كسي تربي برد
كين ز حكم ايزدست اي با خرد
بر سرش كوبي دو سه مشت اي كره
حكم حقست اين كه اينجا باز نه
در يكي تره چو اين عذر اي فضول
مي‌نيايد پيش بقالي قبول
چون بدين عذر اعتمادي مي‌كني
بر حوالي اژدهايي مي‌تني
از چنين عذر اي سليم نانبيل
خون و مال و زن همه كردي سبيل
هر كسي پس سبلت تو بر كند
عذر آرد خويش را مضطر كند
حكم حق گر عذر مي‌شايد ترا
پس بياموز و بده فتوي مرا
كه مرا صد آرزو و شهوتست
دست من بسته ز بيم و هيبتست
پس كرم كن عذر را تعليم ده
برگشا از دست و پاي من گره
اختياري كرده‌اي تو پيشه‌اي
كه اختياري دارم و انديشه‌اي
ورنه چون بگزيده‌اي آن پيشه را
از ميان پيشه‌ها اي كدخدا
چونك آيد نوبت نفس و هوا
بيست مرده اختيار آيد ترا
چون برد يك حبه از تو يار سود
اختيار جنگ در جانت گشود
چون بيايد نوبت شكر نعم
اختيارت نيست وز سنگي تو كم
دوزخت را عذر اين باشد يقين
كه اندرين سوزش مرا معذور بين
كس بدين حجت چو معذورت نداشت
وز كف جلاد اين دورت نداشت
پس بدين داور جهان منظوم شد
حال آن عالم همت معلوم شد
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد