بخش ۱۳۴ - معني ما شاء الله كان يعني خواست خواست او

۳۴ بازديد


قول بنده ايش شاء الله كان
بهر آن نبود كه تنبل كن در آن
بلك تحريضست بر اخلاص و جد
كه در آن خدمت فزون شو مستعد
گر بگويند آنچ مي‌خواهي تو راد
كار كار تست برحسب مراد
آنگهان تنبل كني جايز بود
كانچ خواهي و آنچ گويي آن شود
چون بگويند ايش شاء الله كان
حكم حكم اوست مطلق جاودان
پس چرا صد مرده اندر ورد او
بر نگردي بندگانه گرد او
گر بگويند آنچ مي‌خواهد وزير
خواست آن اوست اندر دار و گير
گرد او گردان شوي صد مرده زود
تا بريزد بر سرت احسان و جود
يا گريزي از وزير و قصر او
اين نباشد جست و جوي نصر او
بازگونه زين سخن كاهل شدي
منعكس ادراك و خاطر آمدي
امر امر آن فلان خواجه‌ست هين
چيست يعني با جز او كمتر نشين
گرد خواجه گرد چون امر آن اوست
كو كشد دشمن رهاند جان دوست
هرچه او خواهد همان يابي يقين
ياوه كم رو خدمت او برگزين
ني چو حاكم اوست گرد او مگرد
تا شوي نامه سياه و روي زود
حق بود تاويل كه آن گرمت كند
پر اميد و چست و با شرمت كند
ور كند سستت حقيقت اين بدان
هست تبديل و نه تاويلست آن
اين براي گرم كردن آمدست
تا بگيرد نااميدان را دو دست
معني قرآن ز قرآن پرس و بس
وز كسي كه آتش زدست اندر هوس
پيش قرآن گشت قرباني و پست
تا كه عين روح او قرآن شدست
روغني كو شد فداي گل به كل
خواه روغن بوي كن خواهي تو گل


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد