دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۸ ۳۵ بازديد
بود گبري در زمان بايزيد
گفت او را يك مسلمان سعيد
كه چه باشد گر تو اسلام آوري
تا بيابي صد نجات و سروري
گفت اين ايمان اگر هست اي مريد
آنك دارد شيخ عالم بايزيد
من ندارم طاقت آن تاب آن
كه آن فزون آمد ز كوششهاي جان
گرچه در ايمان و دين ناموقنم
ليك در ايمان او بس مؤمنم
دارم ايمان كه آن ز جمله برترست
بس لطيف و با فروغ و با فرست
مؤمن ايمان اويم در نهان
گرچه مهرم هست محكم بر دهان
باز ايمان خود گر ايمان شماست
نه بدان ميلستم و نه مشتهاست
آنك صد ميلش سوي ايمان بود
چون شما را ديد آن فاتر شود
زانك نامي بيند و معنيش ني
چون بيابان را مفازه گفتني
عشق او ز آورد ايمان بفسرد
چون به ايمان شما او بنگرد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد