دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۸ ۳۵ بازديد
مير چون آتش شد و برجست راست
گفت بنما خانهٔ زاهد كجاست
تا بدين گرز گران كوبم سرش
آن سر بيدانش مادرغرش
او چه داند امر معروف از سگي
طالب معروفي است و شهرگي
تا بدين سالوس خود را جا كند
تا به چيزي خويشتن پيدا كند
كو ندارد خود هنر الا همان
كه تسلس ميكند با اين و آن
او اگر ديوانه است و فتنهكاو
داروي ديوانه باشد كير گاو
تا كه شيطان از سرش بيرون رود
بيلت خربندگان خر چون رود
مير بيرون جست دبوسي بدست
نيم شب آمد به زاهد نيممست
خواست كشتن مرد زاهد را ز خشم
مرد زاهد گشت پنهان زير پشم
مرد زاهد ميشنيد از مير آن
زير پشم آن رسنتابان نهان
گفت در رو گفتن زشتي مرد
آينه تاند كه رو را سخت كرد
روي بايد آينهوار آهنين
تات گويد روي زشت خود ببين
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد