بخش ۱۵۰ - جواب گفتن امير مر آن شفيعان را

۳۵ بازديد


مير گفت او كيست كو سنگي زند
بر سبوي ما سبو را بشكند
چون گذر سازد ز كويم شير نر
ترس ترسان بگذرد با صد حذر
بندهٔ ما را چرا آزرد دل
كرد ما را پيش مهمانان خجل
شربتي كه به ز خون اوست ريخت
اين زمان هم‌چون زنان از ما گريخت
ليك جان از دست من او كي برد
گير هم‌چون مرغ بالا بر پرد
تير قهر خويش بر پرش زنم
پر و بال مردريگش بر كنم
گر رود در سنگ سخت از كوششم
از دل سنگش كنون بيرون كشم
من برانم بر تن او ضربتي
كه بود قوادكان را عبرتي
با همه سالوس با ما نيز هم
داد او و صد چو او اين دم دهم
خشم خون‌خوارش شده بد سركشي
از دهانش مي بر آمد آتشي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد