بخش ۳ - نكوهيدن ناموسهاي پوسيده را

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۳ - نكوهيدن ناموسهاي پوسيده را

۳۲ بازديد


اي ضياء الحق حسام‌الدين بيا
اي صقال روح و سلطان الهدي
مثنوي را مسرح مشروح ده
صورت امثال او را روح ده
تا حروفش جمله عقل و جان شوند
سوي خلدستان جان پران شوند
هم به سعي تو ز ارواح آمدند
سوي دام حرف و مستحقن شدند
باد عمرت در جهان هم‌چون خضر
جان‌فزا و دستگير و مستمر
چون خضر و الياس ماني در جهان
تا زمين گردد ز لطفت آسمان
گفتمي از لطف تو جزوي ز صد
گر نبودي طمطراق چشم بد
ليك از چشم بد زهراب دم
زخمهاي روح‌فرسا خورده‌ام
جز به رمز ذكر حال ديگران
شرح حالت مي‌نيارم در بيان
اين بهانه هم ز دستان دليست
كه ازو پاهاي دل اندر گليست
صد دل و جان عاشق صانع شده
چشم بد يا گوش بد مانع شده
خود يكي بوطالب آن عم رسول
مي‌نمودش شنعهٔ عربان مهول
كه چه گويندم عرب كز طفل خود
او بگردانيد ديدن معتمد
گفتش اي عم يك شهادت تو بگو
تا كنم با حق خصومت بهر تو
گفت ليكن فاش گردد ازسماع
كل سر جاوز الاثنين شاع
من بمانم در زبان اين عرب
پش ايشان خوار گردم زين سبب
ليك گر بوديش لطف ما سبق
كي بدي اين بددلي با جذب حق
الغياث اي تو غياث المستغيث
زين دو شاخهٔ اختيارات خبيث
من ز دستان و ز مكر دل چنان
مات گشتم كه بماندم از فغان
من كه باشم چرخ با صد كار و بار
زين كمين فرياد كرد از اختيار
كه اي خداوند كريم و بردبار
ده امانم زين دو شاخهٔ اختيار
جذب يك راههٔ صراط المستقيم
به ز دو راه تردد اي كريم
زين دو ره گرچه همه مقصد توي
ليك خود جان كندن آمد اين دوي
زين دو ره گرچه به جز تو عزم نيست
ليك هرگز رزم هم‌چون بزم نيست
در نبي بشنو بيانش از خدا
آيت اشفقن ان يحملنها
اين تردد هست در دل چون وغا
كين بود به يا كه آن حال مرا
در تردد مي‌زند بر همدگر
خوف و اوميد بهي در كر و فر


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد