بخش ۶ - صبر فرمودن خواجه مادر دختر را

۳۵ بازديد


گفت خواجه صبر كن با او بگو
كه ازو ببريم و بدهيمش به تو
تا مگر اين از دلش بيرون كنم
تو تماشا كن كه دفعش چون كنم
تو دلش خوش كن بگو مي‌دان درست
كه حقيقت دختر ما جفت تست
ما ندانستيم اي خوش مشتري
چونك دانستيم تو اوليتري
آتش ما هم درين كانون ما
ليلي آن ما و تو مجنون ما
تا خيال و فكر خوش بر وي زند
فكر شيرين مرد را فربه كند
جانور فربه شود ليك از علف
آدمي فربه ز عزست و شرف
آدمي فربه شود از راه گوش
جانور فربه شود از حلق و نوش
گفت آن خاتون ازين ننگ مهين
خود دهانم كي بجنبد اندرين
اين چنين ژاژي چه خايم بهر او
گو بمير آن خاين ابليس‌خو
گفت خواجه ني مترس و دم دهش
تا رود علت ازو زين لطف خوش
دفع او را دلبرا بر من نويس
هل كه صحت يابد آن باريك‌ريس
چون بگفت آن خسته را خاتون چنين
مي‌نگنجيد از تبختر بر زمين
زفت گشت و فربه و سرخ و شكفت
چون گل سرخ هزاران شكر گفت
كه گهي مي‌گفت اي خاتون من
كه مبادا باشد اين دستان و فن
خواجه جمعيت بكرد و دعوتي
كه همي‌سازم فرج را وصلتي
تا جماعت عشوه مي‌دادند و گان
كه اي فرج بادت مبارك اتصال
تا يقين‌تر شد فرج را آن سخن
علت از وي رفت كل از بيخ و بن
بعد از آن اندر شب گردك به فن
امردي را بست حني هم‌چو زن
پر نگارش كرد ساعد چون عروس
پس نمودش ماكيان دادش خروس
مقنعه و حلهٔ عروسان نكو
كنگ امرد را بپوشانيد او
شمع را هنگام خلوت زود كشت
ماند هندو با چنان كنگ درشت
هندوك فرياد مي‌كرد و فغان
از برون نشنيد كس از دف‌زنان
ضرب دف و كف و نعرهٔ مرد و زن
كرد پنهان نعرهٔ آن نعره‌زن
تا به روز آن هندوك را مي‌فشارد
چون بود در پيش سگ انبان آرد
زود آوردند طاس و بوغ زفت
رسم دامادان فرج حمام رفت
رفت در حمام او رنجور جان
كون دريده هم‌چو دلق تونيان
آمد از حمام در گردك فسوس
پيش او بنشست دختر چون عروس
مادرش آنجا نشسته پاسبان
كه نبايد كو كند روز امتحان
ساعتي در وي نظر كرد از عناد
آنگهان با هر دو دستش ده بداد
گفت كس را خود مبادا اتصال
با چو تو ناخوش عروس بدفعال
روز رويت روي خاتونان تر
كير زشتت شب بتر از كير خر
هم‌چنان جمله نعيم اين جهان
بس خوشست از دور پيش از امتحان
مي‌نمايد در نظر از دور آب
چون روي نزديك باشد آن سراب
گنده پيرست او و از بس چاپلوس
خويش را جلوه كند چون نو عروس
هين مشو مغرور آن گلگونه‌اش
نوش نيش‌آلودهٔ او را مچش
صبر كن كالصبر مفتاح الفرج
تا نيفتي چون فرج در صد حرج
آشكارا دانه پنهان دام او
خوش نمايد ز اولت انعام او


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد