دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۷ ۳۵ بازديد
آن يكي قج داشت از پس ميكشيد
دزد قج را برد حبلش را بريد
چونك آگه شد دوان شد چپ و راست
تا بيابد كان قج برده كجاست
بر سر چاهي بديد آن دزد را
كه فغان ميكرد كاي واويلتا
گفت نالان از چئي اي اوستاد
گفت هميان زرم در چه فتاد
گر تواني در روي بيرون كشي
خمس بدهم مر ترا با دلخوشي
خمس صد دينار بستاني به دست
گفت او خود اين بهاي ده قجست
گر دري بر بسته شد ده در گشاد
گر قجي شد حق عوض اشتر بداد
جامهها بر كند و اندر چاه رفت
جامهها را برد هم آن دزد تفت
حازمي بايد كه ره تا ده برد
حزم نبود طمع طاعون آورد
او يكي دزدست فتنهسيرتي
چون خيال او را بهر دم صورتي
كس نداند مكر او الا خدا
در خدا بگريز و وا ره زان دغا
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد