بخش ۶۲ - حكايت در تقرير آنك صبر در رنج كار سهل‌تر از صبر در فراق يار بود

۳۴ بازديد


آن يكي زن شوي خود را گفت هي
اي مروت را به يك ره كرده طي
هيچ تيمارم نمي‌داري چرا
تا بكي باشم درين خواري چرا
گفت شو من نفقه چاره مي‌كنم
گرچه عورم دست و پايي مي‌زنم
نفقه و كسوه‌ست واجب اي صنم
از منت اين هر دو هست و نيست كم
آستين پيرهن بنمود زن
بس درشت و پر وسخ بد پيرهن
گفت از سختي تنم را مي‌خورد
كس كسي را كسوه زين سان آورد
گفت اي زن يك سالت مي‌كنم
مرد درويشم همين آمد فنم
اين درشتست و غليظ و ناپسند
ليك بنديش اي زن انديشه‌مند
اين درشت و زشت‌تر يا خود طلاق
اين ترا مكروه‌تر يا خود فراق
هم‌چنان اي خواجهٔ تشنيع زن
از بلا و فقر و از رنج و محن
لا شك اين ترك هوا تلخي‌دهست
ليك از تلخي بعد حق بهست
گر جهاد و صوم سختست و خشن
ليك اين بهتر ز بعد ممتحن
رنج كي ماند دمي كه ذوالمنن
گويدت چوني تو اي رنجور من
ور نگويد كت نه آن فهم و فن است
ليك آن ذوق تو پرسش كردنست
آن مليحان كه طبيبان دل‌اند
سوي رنجوران به پرسش مايل‌اند
وز حذر از ننگ و از نامي كنند
چاره‌اي سازند و پيغامي كنند
ورنه در دلشان بود آن مفتكر
نيست معشوقي ز عاشق بي‌خبر
اي تو جوياي نوادر داستان
هم فسانهٔ عشق‌بازان را بخوان
بس بجوشيدي درين عهد مديد
ترك‌جوشي هم نگشتي اي قديد
ديده‌اي عمري تو داد و داوري
وانگه از ناديدگان ناشي‌تري
هر كه شاگرديش كرد استاد شد
تو سپس‌تر رفته‌اي اي كور لد
خود نبود از والدينت اختبار
هم نبودت عبرت از ليل و نهار


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد