دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۷ ۴۱ بازديد
بعد از آن پرسان شد او از هر كسي
شيخ را ميجست از هر سو بسي
پس كسي گفتش كه آن قطب ديار
رفت تا هيزم كشد از كوهسار
آن مريد ذوالفقارانديش تفت
در هواي شيخ سوي بيشه رفت
ديو ميآورد پيش هوش مرد
وسوسه تا خفيه گردد مه ز گرد
كين چنين زن را چرا اين شيخ دين
دارد اندر خانه يار و همنشين
ضد را با ضد ايناس از كجا
با امامالناس نسناس از كجا
باز او لاحول ميكرد آتشين
كه اعتراض من برو كفرست و كين
من كي باشم با تصرفهاي حق
كه بر آرد نفس من اشكال و دق
باز نفسش حمله ميآورد زود
زين تعرف در دلش چون كاه دود
كه چه نسبت ديو را با جبرئيل
كه بود با او به صحبت هم مقيل
چون تواند ساخت با آزر خليل
چون تواند ساخت با رهزن دليل
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد