بخش ۷۷ - رجوع كردن به قصهٔ قبه و گنج

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۷۷ - رجوع كردن به قصهٔ قبه و گنج

۳۹ بازديد


نك خيال آن فقيرم بي‌ريا
عاجز آورد از بيا و از بيا
بانگ او تو نشنوي من بشنوم
زانك در اسرار همراز ويم
طالب گنجش مبين خود گنج اوست
دوست كي باشد به معني غير دوست
سجده خود را مي‌كند هر لحظه او
سجده پيش آينه‌ست از بهر رو
گر بديدي ز آينه او يك پشيز
بي‌خيالي زو نماندي هيچ چيز
هم خيالاتش هم او فاني شدي
دانش او محو ناداني شدي
دانشي ديگر ز ناداني ما
سر برآوردي عيان كه اني انا
اسجدوا لادم ندا آمد همي
كه آدميد و خويش بينيدش دمي
احولي از چشم ايشان دور كرد
تا زمين شد عين چرخ لاژورد
لا اله گفت و الا الله گفت
گشت لا الا الله و وحدت شكفت
آن حبيب و آن خليل با رشد
وقت آن آمد كه گوش ما كشد
سوي چشمه كه دهان زينها بشو
آنچ پوشيديم از خلقان مگو
ور بگويي خود نگردد آشكار
تو به قصد كشف گردي جرم‌دار
ليك من اينك بريشان مي‌تنم
قايل اين سامع اين هم منم
صورت درويش و نقش گنج گو
رنج كيش‌اند اين گروه از رنج گو
چشمهٔ راحت بريشان شد حرام
مي‌خورند از زهر قاتل جام‌جام
خاكها پر كرده دامن مي‌كشند
تا كنند اين چشمه‌ها را خشك‌بند
كي شود اين چشمهٔ دريامدد
مكتنس زين مشت خاك نيك و بد
ليك گويد با شما من بسته‌ام
بي‌شما من تا ابد پيوسته‌ام
قوم معكوس‌اند اندر مشتها
خاك‌خوار و آب را كرده رها
ضد طبع انبيا دارند خلق
اژدها را متكا دارند خلق
چشم‌بند ختم چون دانسته‌اي
هيچ داني از چه ديده بسته‌اي
بر چه بگشادي بدل اين ديده‌ها
يك به يك بئس البدل دان آن ترا
ليك خورشيد عنايت تافته‌ست
آيسان را از كرم در يافته‌ست
نرد بس نادر ز رحمت باخته
عين كفران را انابت ساخته
هم ازين بدبختي خلق آن جواد
منفجر كرده دو صد چشمهٔ وداد
غنچه را از خار سرمايه دهد
مهره را از مار پيرايه دهد
از سواد شب برون آرد نهار
وز كف معسر بروياند يسار
آرد سازد ريگ را بهر خليل
كو با داود گردد هم رسيل
كوه با وحشت در آن ابر ظلم
بر گشايد بانگ چنگ و زير و بم
خيز اي داود از خلقان نفير
ترك آن كردي عوض از ما بگير


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد