بخش ۹۷ - مثل دوبين هم‌چو آن غريب شهر

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۹۷ - مثل دوبين هم‌چو آن غريب شهر

۳۵ بازديد


گر عمر نامي تو اندر شهر كاش
كس بنفروشد به صد دانگت لواش
چون به يك دكان بگفتي عمرم
اين عمر را نان فروشيد از كرم
او بگويد رو بدان ديگر دكان
زان يكي نان به كزين پنجاه نان
گر نبودي احول او اندر نظر
او بگفتي نيست دكاني دگر
پس ردي اشراق آن نااحولي
بر دل كاشي شدي عمر علي
اين ازينجا گويد آن خباز را
اين عمر را نان فروش اي نانبا
چون شنيد او هم عمر نان در كشيد
پس فرستادت به دكان بعيد
كين عمر را نان ده اي انباز من
راز يعني فهم كن ز آواز من
او همت زان سو حواله مي‌كند
هين عمر آمد كه تا بر نان زند
چون به يك دكان عمر بودي برو
در همه كاشان ز نان محروم شو
ور به يك دكان علي گفتي بگير
نان ازينجا بي‌حواله و بي‌زحير
احول دو بين چو بي‌بر شد ز نوش
احول ده بيني اي مادر فروش
اندرين كاشان خاك از احولي
چون عمر مي‌گرد چو نبوي علي
هست احول را درين ويرانه دير
گوشه گوشه نقل نو اي ثم خير
ور دو چشم حق‌شناس آمد ترا
دوست پر بين عرصهٔ هر دو سرا
وا رهيدي از حوالهٔ جا به جا
اندرين كاشان پر خوف و رجا
اندرين جو غنچه ديدي يا شجر
هم‌چو هر جو تو خيالش ظن مبر
كه ترا از عين اين عكس نقوش
حق حقيقت گردد و ميوه‌فروش
چشم ازين آب از حول حر مي‌شود
عكس مي‌بيند سد پر مي‌شود
پس به معني باغ باشد اين نه آب
پس مشو عريان چو بلقيس از حباب
بار گوناگونست بر پشت خران
هين به يك چون اين خران را تو مران
بر يكي خر بار لعل و گوهرست
بر يكي خر بار سنگ و مرمرست
بر همه جوها تو اين حكمت مران
اندرين جو ماه بين عكسش مخوان
آب خضرست اين نه آب دام و دد
هر چه اندر روي نمايد حق بود
زين تگ جو ماه گويد من مهم
من نه عكسم هم‌حديث و هم‌رهم
اندرين جو آنچ بر بالاست هست
خواه بالا خواه در وي دار دست
از دگر جوها مگير اين جوي را
ماه دان اين پرتو مه‌روي را
اين سخن پايان ندارد آن غريب
بس گريست از درد خواجه شد كئيب


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد