بخش ۱۰۷ - ديدن ايشان در قصر

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱۰۷ - ديدن ايشان در قصر

۳۶ بازديد


اين سخن پايان ندارد آن گروه
صورتي ديدند با حسن و شكوه
خوب‌تر زان ديده بودند آن فريق
ليك زين رفتند در بحر عميق
زانك افيونشان درين كاسه رسيد
كاسه‌ها محسوس و افيون ناپديد
كرد فعل خويش قلعهٔ هش‌ربا
هر سه را انداخت در چاه بلا
تير غمزه دوخت دل را بي‌كمان
الامان و الامان اي بي‌امان
قرنها را صورت سنگين بسوخت
آتشي در دين و دلشان بر فروخت
چونك روحاني بود خود چون بود
فتنه‌اش هر لحظه ديگرگون بود
عشق صورت در دل شه‌زادگان
چون خلش مي‌كرد مانند سنان
اشك مي‌باريد هر يك هم‌چو ميغ
دست مي‌خاييد و مي‌گفت اي دريغ
ما كنون ديديم شه ز آغاز ديد
چندمان سوگند داد آن بي‌نديد
انبيا را حق بسيارست از آن
كه خبر كردند از پايانمان
كاينچ مي‌كاري نرويد جز كه خار
وين طرف پري نيابي زو مطار
تخم از من بر كه تا ريعي دهد
با پر من پر كه تير آن سو جهد
تو نداني واجبي آن و هست
هم تو گويي آخر آن واجب بدست
او توست اما نه اين تو آن توست
كه در آخر واقف بيرون‌شوست
توي آخر سوي توي اولت
آمدست از بهر تنبيه و صلت
توي تو در ديگري آمد دفين
من غلام مرد خودبيني چنين
آنچ در آيينه مي‌بيند جوان
پير اندر خشت بيند بيش از آن
ز امر شاه خويش بيرون آمديم
با عنايات پدر ياغي شديم
سهل دانستيم قول شاه را
وان عنايت‌هاي بي اشباه را
نك در افتاديم در خندق همه
كشته و خستهٔ بلا بي ملحمه
تكيه بر عقل خود و فرهنگ خويش
بودمان تا اين بلا آمد به پيش
بي‌مرض ديديم خويش و بي ز رق
آنچنان كه خويش را بيمار دق
علت پنهان كنون شد آشكار
بعد از آنك بند گشتيم و شكار
سايهٔ رهبر بهست از ذكر حق
يك قناعت به كه صد لوت و طبق
چشم بينا بهتر از سيصد عصا
چشم بشناسد گهر را از حصا
در تفحص آمدند از اندهان
صورت كي بود عجب اين در جهان
بعد بسياري تفحص در مسير
كشف كرد آن راز را شيخي بصير
نه از طريق گوش بل از وحي هوش
رازها بد پيش او بي روي‌پوش
گفت نقش رشك پروينست اين
صورت شه‌زادهٔ چينست اين
هم‌چو جان و چون جنين پنهانست او
در مكتم پرده و ايوانست او
سوي او نه مرد ره دارد نه زن
شاه پنهان كرد او را از فتن
غيرتي دارد ملك بر نام او
كه نپرد مرغ هم بر بام او
واي آن دل كش چنين سودا فتاد
هيچ كس را اين چنين سودا مباد
اين سزاي آنك تخم جهل كاشت
وآن نصيحت را كساد و سهل داشت
اعتمادي كرد بر تدبير خويش
كه برم من كار خود با عقل پيش
نيم ذره زان عنايت به بود
كه ز تدبير خرد سيصد رصد
ترك مكر خويشتن گير اي امير
پا بكش پيش عنايت خوش بمير
اين به قدر حيلهٔ معدود نيست
زين حيل تا تو نميري سود نيست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد