دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۷ ۳۵ بازديد
بود يك ميراثي مال و عقار
جمله را خورد و بماند او عور و زار
مال ميراثي ندارد خود وفا
چون بناكام از گذشته شد جدا
او نداند قدر هم كاسان بيافت
كو بكد و رنج و كسبش كم شتاف
قدر جان زان مينداني اي فلان
كه بدادت حق به بخشش رايگان
نقد رفت و كاله رفته و خانهها
ماند چون چغدان در آن ويرانهها
گفت يا رب برگ دادي رفت برگ
يا بده برگي و يا بفرست مرگ
چون تهي شد ياد حق آغاز كرد
يا رب و يا رب اجرني ساز كرد
چون پيمبر گفته مؤمن مزهرست
در زمان خاليي ناله گرست
چون شود پر مطربش بنهد ز دست
پر مشو كه آسيب دست او خوشست
تي شو و خوش باش بين اصبعين
كز مي لا اين سرمستست اين
رفت طغيان آب از چشمش گشاد
آب چشمش زرع دين را آب داد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد