بخش ۱۱۸ - حكايت آن شخص كي خواب ديد ...

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱۱۸ - حكايت آن شخص كي خواب ديد ...

۳۵ بازديد


بود يك ميراثي مال و عقار
جمله را خورد و بماند او عور و زار
مال ميراثي ندارد خود وفا
چون بناكام از گذشته شد جدا
او نداند قدر هم كاسان بيافت
كو بكد و رنج و كسبش كم شتاف
قدر جان زان مي‌نداني اي فلان
كه بدادت حق به بخشش رايگان
نقد رفت و كاله رفته و خانه‌ها
ماند چون چغدان در آن ويرانه‌ها
گفت يا رب برگ دادي رفت برگ
يا بده برگي و يا بفرست مرگ
چون تهي شد ياد حق آغاز كرد
يا رب و يا رب اجرني ساز كرد
چون پيمبر گفته مؤمن مزهرست
در زمان خاليي ناله گرست
چون شود پر مطربش بنهد ز دست
پر مشو كه آسيب دست او خوشست
تي شو و خوش باش بين اصبعين
كز مي لا اين سرمستست اين
رفت طغيان آب از چشمش گشاد
آب چشمش زرع دين را آب داد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد