بخش ۱۲۴ - بازگشتن آن شخص شادمان و مراد يافته

۳۵ بازديد


باز گشت از مصر تا بغداد او
ساجد و راكع ثناگر شكرگو
جمله ره حيران و مست او زين عجب
ز انعكاس روزي و راه طلب
كر كجا اوميدوارم كرده بود
وز كجا افشاند بر من سيم و سود
اين چه حكمت بود كه قبلهٔ مراد
كردم از خانه برون گمراه و شاد
تا شتابان در ضلالت مي‌شدم
هر دم از مطلب جداتر مي‌بدم
باز آن عين ضلالت را به جود
حق وسيلت كرد اندر رشد و سود
گمرهي را منهج ايمان كند
كژروي را محصد احسان كند
تا نباشد هيچ محسن بي‌وجا
تا نباشد هيچ خاين بي‌رجا
اندرون زهر ترياق آن حفي
كرد تا گويند ذواللطف الخفي
نيست مخفي در نماز آن مكرمت
در گنه خلعت نهد آن مغفرت
منكران را قصد اذلال ثقات
ذل شده عز و ظهور معجزات
قصدشان ز انكار ذل دين بده
عين ذل عز رسولان آمده
گر نه انكار آمدي از هر بدي
معجزه و برهان چرا نازل شدي
خصم منكر تا نشد مصداق‌خواه
كي كند قاضي تقاضاي گواه
معجزه هم‌چون گواه آمد زكي
بهر صدق مدعي در بي‌شكي
طعن چون مي‌آمد از هر ناشناخت
معجزه مي‌داد حق و مي‌نواخت
مكر آن فرعون سيصد تو بده
جمله ذل او و قمع او شده
ساحران آورده حاضر نيك و بد
تا كه جرح معجزهٔ موسي كند
تا عصا را باطل و رسوا كند
اعتبارش را ز دلها بر كند
عين آن مكر آيت موسي شود
اعتبار آن عصا بالا رود
لشكر آرد او پگه تا حول نيل
تا زند بر موسي و قومش سبيل
آمني امت موسي شود
او به تحت‌الارض و هامون در رود
گر به مصر اندر بدي او نامدي
وهم از سبطي كجا زايل شدي
آمد و در سبط افكند او گداز
كه بدانك امن در خوفست راز
آن بود لطف خفي كو را صمد
نار بنمايد خود آن نوري بود
نيست مخفي مزد دادن در تقي
ساحران را اجر بين بعد از خطا
نيست مخفي وصل اندر پرورش
ساحران را وصل داد او در برش
نيست مخفي سير با پاي روا
ساحران را سير بين در قطع پا
عارفان زانند دايم آمنون
كه گذر كردند از درياي خون
امنشان از عين خوف آمد پديد
لاجرم باشند هر دم در مزيد
امن ديدي گشته در خوفي خفي
خوف بين هم در اميدي اي حفي
آن امير از مكر بر عيسي تند
عيسي اندر خانه رو پنهان كند
اندر آيد تا شود او تاجدار
خود ز شبه عيسي آيد تاج‌دار
هي مي‌آويزيد من عيسي نيم
من اميرم بر جهودان خوش‌پيم
زوترش بردار آويزيد كو
عيسي است از دست ما تخليط‌جو
چند لشكر مي‌رود تا بر خورد
برگ او في گردد و بر سر خورد
چند در عالم بود برعكس اين
زهر پندارد بود آن انگبين
بس سپه بنهاده دل بر مرگ خويش
روشنيها و ظفر آيد به پيش
ابرهه با پيل بهر ذل بيت
آمده تا افكند حي را چو ميت
تا حريم كعبه را ويران كند
جمله را زان جاي سرگردان كند
تا همه زوار گرد او تنند
كعبهٔ او را همه قبله كنند
وز عرب كينه كشد اندر گزند
كه چرا در كعبه‌ام آتش زنند
عين سعيش عزت كعبه شده
موجب اعزاز آن بيت آمده
مكيان را عز يكي بد صد شده
تا قيامت عزشان ممتد شده
او و كعبهٔ او شده مخسوف‌تر
از چيست اين از عنايات قدر
از جهاز ابرهه هم‌چون دده
آن فقيران عرب توانگر شده
او گمان برده كه لشكر مي‌كشيد
بهر اهل بيت او زر مي‌كشيد
اندرين فسخ عزايم وين همم
در تماشا بود در ره هر قدم
خانه آمد گنج را او باز يافت
كارش از لطف خدايي ساز يافت


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد