بخش ۱۲۶ - مفتون شدن قاضي بر زن جوحي

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱۲۶ - مفتون شدن قاضي بر زن جوحي

۳۵ بازديد


جوحي هر سالي ز درويشي به فن
رو بزن كردي كاي دلخواه زن
چون سلاحت هست رو صيدي بگير
تا بدوشانيم از صيد تو شير
قوس ابرو تير غمزه دام كيد
بهر چه دادت خدا از بهر صيد
رو پي مرغي شگرفي دام نه
دانه بنما ليك در خوردش مده
كام بنما و كن او را تلخ‌كام
كي خورد دانه چو شد در حبس دام
شد زن او نزد قاضي در گله
كه مرا افغان ز شوي ده‌دله
قصه كوته كن كه قاضي شد شكار
از مقال و از جمال آن نگار
گفت اندر محكمه‌ست اين غلغله
من نتوانم فهم كردن اين گله
گر به خلوت آيي اي سرو سهي
از ستم‌كاري شو شرحم دهي
گفت خانهٔ تو ز هر نيك و بدي
باشد از بهر گله آمد شدي
خانهٔ سر جمله پر سودا بود
صدر پر وسواس و پر غوغا بود
باقي اعضا ز فكر آسوده‌اند
وآن صدور از صادران فرسوده‌اند
در خزان و باد خوف حق گريز
آن شقايق‌هاي پارين را بريز
اين شقايق منع نو اشكوفه‌هاست
كه درخت دل براي آن نماست
خويش را در خواب كن زين افتكار
سر ز زير خواب در يقظت بر آر
هم‌چو آن اصحاب كهف اي خواجه زود
رو به ايقاظا كه تحسبهم رقود
گفت قاضي اي صنم معمول چيست
گفت خانهٔ اين كنيزك بس تهيست
خصم در ده رفت و حارس نيز نيست
بهر خلوت سخت نيكو مسكنيست
امشب ار امكان بود آنجا بيا
كار شب بي سمعه است و بي‌ريا
جمله جاسوسان ز خمر خواب مست
زنگي شب جمله را گردن زدست
خواند بر قاضي فسون‌هاي عجب
آن شكرلب وانگهاني از چه لب
چند با آدم بليس افسانه كرد
چون حوا گفتش بخور آنگاه خورد
اولين خون در جهان ظلم و داد
از كف قابيل بهر زن فتاد
نوح چون بر تابه بريان ساختي
واهله بر تابه سنگ انداختي
مكر زن بر كار او چيره شدي
آب صاف وعظ او تيره شدي
قوم را پيغام كردي از نهان
كه نگه داريد دين زين گمرهان


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد