بخش ۱۳۸ - رجوع كردن بدان قصه كي شاهزاده بدان طغيان زخم خورد

۳۸ بازديد


قصه كوته كن كه راي نفس كور
برد او را بعد سالي سوي گور
شاه چون از محو شد سوي وجود
چشم مريخيش آن خون كرده بود
چون به تركش بنگريد آن بي‌نظير
ديد كم از تركشش يك چوبه تير
گفت كو آن تير و از حق باز جست
گفت كه اندر حلق او كز تير تست
عفو كرد آن شاه دريادل ولي
آمده بد تير اه بر مقتلي
كشته شد در نوحهٔ او مي‌گريست
اوست جمله هم كشنده و هم وليست
ور نباشد هر دو او پس كل نيست
هم كشندهٔ خلق و هم ماتم‌كنيست
شكر مي‌كرد آن شهيد زردخد
كان بزد بر جسم و بر معني نزد
جسم ظاهر عاقبت خود رفتنيست
تا ابد معني بخواهد شاد زيست
آن عتاب ار رفت هم بر پوست رفت
دوست بي‌آزار سوي دوست رفت
گرچه او فتراك شاهنشه گرفت
آخر از عين الكمال او ره گرفت
و آن سوم كاهل‌ترين هر سه بود
صورت و معني به كلي او ربود


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد